
دل من گم شده است
واژه ها در نظرم گم شده اند
عشق هم پيدا نيست
باز هم گم شده است
و در اين وادي گم
قلب بيچاره ي من گم شده است
دل من غمگين است
لاله هم گريان است
چشمه ي اشك مرا پايان نيست
بغض سنگين مرا درمان نيست
خانه ي دل همه ويرانه شده
دل ويران مرا سامان نيست
دل من گم شده است
همه شادي من در دل غم گم شده است
عشق من... گم شده است
چه شبها
که من بیصدا گریه کردم
برای دل بینوا گریه کردم
غریبانه سر روی زانو نهادم
تمام دل خویش را گریه کردم
چه سخت است بی شانه ات گریه کردن
نبودی ببینی کجا گریه کردم
دلت سنگ بود و به حالم نمیسوخت
تو حتی نگفتی چرا گریه کردم؟؟؟
به شوق بهار نجیب نگاهت
شدم ابر و من بی ادعا گریه کردم
نیازمندت شدم چه حقیرانه
واژه غریب خدا حافظ به میان آمد
چه بیرحمانه
من سوختم چه عاشقانه
هنوز هم دوستت دارم چه غریبانه![]()

تو ميروي ومن فقط نگاهت ميكنم ، تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم ، بي تو يك عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يك لحظه باقيست ...

گفتم دوستت دارم چه صادقانه
پذيرفتي چه فريبنده
اغوشم برايت باز شد چه ابلهانه
با تو خوش بودم چه كودكانه
همه چيزم شدي چه زود
اما
تركم كردي چه ناجوان مردانه

شب و ستارگان و تاريكي همگي زيبايند..
اما چه سود كه ما در خوابيم..
صبر و اميد و شكيبايي همگي زيبايند..
اما چه سود كه ما بي تابيم..
بهشت واخرت و ان دنيا همگي زيبايند..
اما چه سود كه مادر اتش مي سوزيم..
همه چيز در دنيا زيبايند..
خوشا به حال انهاييكه بينايند..
اتشهاي ان دنيا سوزانند..
واي بر حال انهايي كه گنهكارند
قول بده خواهي آمد ، اما ...
هرگز نيا !!!
اگر بيايي ، همه چيز خراب ميشود ...
ديگر نميتوانم اينگونه با اشتياق ،
به دريا ها و جاده ها خيره شوم ...
من خو کرده ام به اين انتظار ... به اين دلتنگي ها و ...
اين گريه هاي شبانه ... !!!
اگر بيايي ، من چشم به راه ِ چه کسي بمانم؟

گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم
دستهايم بوي گل ميدادند مرا به جرم گل چيدن گرفتند اما کسي فکر نميکرد که شايد گلي کاشته باشم
من عشق را در تو-تو را دردل-دل را موقع تپيدن وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم- من غم را در سكوت- سكوت رادرشب- شب را در بسترو بستر را براي انديشيدن به تو دوست دارم- من بهار را به خاطر شكوفه هايش
زندگي را به خطر زيبايي اش و زيبايي را به خاطر تو دوست دارم- من دنيا را به خاطر خدايش، خدايي كه تو را خلق كرده دوست دارم
مـــــن دوست داشتن را يـــــاد نـــــگرفتــــــم کـــه فــــرامــــوشش کنــــم . اگــــرچــــه شــــايد بــــاد بــــرگهــــايـــم را تـــــکان دهــــد ولي ريشــــه ام در خــــاک محکــــم اســــت مــــن دوست داشتن را از درخــــت آمــــوختــــه ام
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر
تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه
برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي
بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر
زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد